بزرگ و گرفتار شده ایم

خرید بک لینک

آنقدر بزرگ و گرفتار شده ایم که یادمان می رود توپمان در حیاط شبها تنها می ترسد ویادمان رفته که مدادهای سیاه و سفید که هرگز تراشیده نشدند پدر مادر ده مداد رنگی دیگر هستند که ما همیشه تراشیده ایم وکوچک شده اند .

اما از شما چه پنهان گاهی آنقدر کودک می شوم که یادم میرود بزرگ شده ام و هنوز عروسکهایم سر تاقچه ی زندگیم خاله بازی می کنند ، هنوز در مراسم تدفین گنجشکها شرکت می کنم و باران پا برهنه تمام کودکی را درمن می دود ...

همه چیز نامه...

ما را در سایت همه چیز نامه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 30 تاريخ: سه شنبه 20 مهر 1395 ساعت: 18:15

صفحه بندی